تبليغاتX
وبلاگ گردشگري آراز _ارس گردشگری آراز اولکسی

سه شنبه نهم تیر 1388

سارا دختر رود و موج

در ميان تپه زارهاي مخملين آذربايجان در خاك فرش زردار مغان رودي با نام آرپا پيوسته در جريان بود.در سالها پيش بر ساحل آن رود پر تاب و تب داستان افسانه واري بوقوع پيوست كه ساليان درازي به شكل فولكوريك سينه به سينه آذربايجانيان گشته است . اكنون مختصري از آن نه به صورت رمانها يا داستانهاي كوتاه معمول كه به شكلي گزارش گونه از نظر علاقمندان ميگذرد. 

سارا دختر پرشور و شرري بود با مژه هايي شوخ و نگاههايي نافذ و جذاب. آنگاه كه كوزه به دوش از راه باريكه اي به سوي چشمه دهكده پاي مي گذاشت از بزرگ و كوچك دل هر بيننده اي را به تپش رعد وار مي انداخت. با همه اين شور و زيبايي او در صبحگاهي عطر آميز به عصيان دل چوپاني صميمي از همان اهالي جوابي بس صميمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهايش با لباس سپيد عروسي خود ، هماي سعادت " خان چوبان " شده بود.

 عشق عريان آنها همچون اسبي سركش در كناره هاي رود آرپا در جلگه مغان ، تپه هاي علف پوش ، باغها و گلها را در مي نورديد و به پيش مي تاخت.اين عشق آتشين و صادق زبانزد همه مردمان روستاهاي مغان شده بود. خان چوبان جوان تنومندي بود با سبيل هاي با مزه كه يك لحظه نيز ني لبكش را زمين نمي گذاشت. وقتي در سايه درختي يا پاي چشمه اي مي نشست با ني خود سوزناكترين آهنگها را مي نواخت و در هجران و درد اشتياق سارا آشكارا مي سوخت. 

در ديدارهاي گه گاه آنها روياهاي شيرين حياتشان ترسيم مي شد و اين مسايل هر بار شكل و شمايل زيباترو بزرگتري به خود مي گرفت. اما از شوربختي اين دوجوان دلداده همه چيز گويا تصميم داشت به گونه اي ديگر اتفاق بيافتد. بعد از مدتي كوتاه حكايت عشق آتشين سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازي يكي از بيگ هاي منطقه رنگ و بوي تراژدي به خود گرفت و وارد مرحله تازه اي شد. بيگ با دارو دسته خود به روستاي محل سكونت سارا آمده و پدر او را مرعوب كرده بود كه اگر سارا را با خود نبرد روزگارشان سياه خواهد شد.

 آن زمان دوره خان خاني بود و هركس كه زر و زور بيشتري داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تري بود.از اين رو طبعا آتش هوس و ميل وحشيانه " بيگ " به سارا مي توانست سرنوشت عشق و حيات آنها را به زير هاله اي از تاريكي و بدبختي بكشاند.

 در اين ايام خان چوبان به اقتضاي كارش از سارا دور بود. بيگ و اطرافيانش با فرصت طلبي براي بردن سارا به روستا بر آمدند. فضاي حزن آلود اين اقدام همه را در فكري عميق فروبرده بود.مسلما در مقابل تصميم بيگ هيچ كس را مخصوصا ساراي نحيف و ظريف را ياراي مقاومتي نبود. سارا كه خود را در مقابل ستمي آشكار مي ديد نمي توانست خاموش و ساكت بنشيند و خود را به دستان آلوده بيگ بسپارد. به همين خاطر وي با تكيه بر نيروي بزرگ عشق خويش تدبير شجاعانه اي انديشيد كه همين اراده اش ، او را در ميان افسانه هاي حيرت آميز تاريخ آذربايجان قرار داد.

 سارا در يك غروب غم انگيز مغان براي رهايي از آن فتنه ستمبار ، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را براي هميشه به " آرپاچايي " يا همان رود ناآرام " آرپا " سپرد تا دنيا شاهد شهامت و بزرگي انسانهاي پاك و با شرافت باشد.

 امواج آرپا چايي ، ساراي زيبا را همانند دسته گلي روي دستهاي خود بردو بدين ترتيب دفتر عشق ناكام ديگري بسته شد و از ميان رفت .بعدها شاعري از ديار ارسباران آذربايجان ، ابوالقاسم نباتي در ميان چندين بند شعر تراژيك ، گوشه اي از اين حكايت را چنين بيان نمود.

نوشته : ارسطو مجردی

sara

 

آرپا چايي آشدي داشدي 

سئل ساراني گوءتدو قاشداي

سرو بويلو قلم قاشلي 

آپاردي سئل لر ساراني 

بير آلا گوزلو بالاني

آرپا چايي درين اولماز 

 آخار سويو سرين اولماز 

سارا كيمي گلين اولماز

آپاردي سئل لر ساراني

 بير آلا گوزلي بالاني

گئدين دئيين خان چوبانا 

گلمسين بو ايل موغانا

موغان باتيب ناحاق قانا

آپاردي سئل لر ساراني

بير آلا گوزلي بالاني

رود آرپا طغيان كرد

 سيل سارا را با خود برد

 آن سرو قد كمان ابرو را

 سيل با خود برد سارا را

 دختري با چشمان سياه را

 رود آرپا عميق نيست

 آب جاري اش خنك نمي شود

 هيچ  عروسي مانندسارا نيست

 سيل با خود برد سارا را

دختري با چشمان سياه را

 به خان چوبان بگوييد

  امسال به مغان نيايد

  مغان به خون ناحق آغشته است.

 سيل سارا را با خود برد

 دختري با چشمان سياه را

                            
                

                       

                   

                                 

                             

                        

 

نوشته شده توسط مهدی در 18:21 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه یکم تیر 1388

درباره استاد شهریار

زندگینامه

سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.



حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا

قیزلار اونا صف باغلییوب باخاندا

سلام اولسون شوکتوزه ، ائلوزه

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوزه


او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.

او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.

شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.
طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .

او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:



قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )

کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)

قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)

من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)




***** برای اطلاعات بیشتر ، ادامه مطلب را در پایین فشار دهید*****


 

نوشته شده توسط مهدی در 15:57 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم خرداد 1388

نام جاويد وطن

صبح اميد وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن اي هستي من

شور و سرمستي من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم

كه نواگر اين چمنم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم

همه با يک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ايران جوان

ز صلابت ايران جوان

ز صلابت ايران جوان

آزادی

نوشته شده توسط مهدی در 14:20 |  لينک ثابت   • 

شنبه شانزدهم خرداد 1388

روستاي نوشيروان

نوشیروان (نیشیران )


در باره روستای نوشیروان در پست های اولیه مختصری نوشته بودم و با انتشار آمار سر شماری سال 1385 و پاره ای اطلاعات تازه دیگر مطلب تکمیل تری را تقدیم حضورتان میکنم و از مطالب کتاب جلفا از دیر باز تاکـــــنون در این مطلب استفاده مینمایم و قدردان  زحمات مولفان این کتاب مفید میباشم .


                  ***** برای اطلاعات بیشتر ، ادامه مطلب را در پایین فشار دهید*****



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در 14:16 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

بسمه تعالی


انا لله و انا الیه راجعون

آيت الله محمد تقي بهجت

   روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی  و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم  « عجل الله تعالی فرجه الشریف »  و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم .

 

آيت الله بهجت

نوشته شده توسط مهدی در 12:58 |  لينک ثابت   • 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

با عرض سلام وخسته نباشید به همه دوستاران و گردشگران و همه مردم شریف منطقه ارس

و همچنین عرض خدا قوت مخصوص به همه عزیزان خدمتگزار در سازمان منطقه آزاد ارس

وبلاگ گردشگری آراز (ارس) 

  هفته گردشگری ارس

را خدمت شما دوستاران منطقه ارس تبریک عرض مینماید

 

نوشته شده توسط مهدی در 12:14 |  لينک ثابت   • 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

این هم یک پک از تصاویر حوزه های گردشگری در ساحل ارس

۱- سد ارس

سد ارس در حدود ۳۰ کیلومتری غرب جلفا واقع است

۲- جنگل های ارسباران

۳- کلیسای سنت استپانوس

کلیسای سنت استپانوس در ۱۸ کیلومتری غرب شهر جلفا واقع است 

۴-آبشار آسیاب

آبشار آسیاب در ۲۵ کیلومتری شرق شهر جلفا واقع است 

۵- امام زاده سید محمد آقا (نوجه مهر)

امامزاده سید محمد آقا در ....... کیلومتری غرب شهر جلفا بعد از بخش سیه رود واقع است 

۶-قلعه بابک خرمدین

قلعه بابک در شهرستان کلیبر و در محدوده منطقه آزاد ارس و در شرق شهرستان جلفا واقع است

۷-رشته کوه های کیامکی

رشته کوه های کیامکی در جنوب شهرستان جلفا و کوه کیامکی(کمکی) در جنوب روستای داران قرار دارد

۸-روستای کردشت و حمام کردشت

این روستا به همراه حمام زیبایش در نزدیکی و همجوار با رود ارس و بعد بخش سیه رود در شرق جلفا واقع میباشد

۹-رود ارس

رود زیبای ارس همجوار با شهرستان جلفا در طول منطقه آزاد ارس و در شمال شهرستان و به عنوان مرز کشورمان واقع میباشد و از گردشگر پذیرترین مناطق ایران و جهان میباشد

۱۰-روستای سیه سران و لیورجان

 

این دو روستا که بصورت دو آبادی ادغام شده میباشند و با مناطق سرسبز و آب های معدنی خنک در جنوب شهرستان جلفا و بعد شهر هادیشهر در دامنه رشته کوه های کیامکی واقع است 

از دیگر مناطق گردشگری آراز اولکسی میتوانید با رجوع به وبلاگ کامل و  وبلاگ دوست عزیزمان در وبلاگ *شهرستان جلفا* ببینید.

نوشته شده توسط مهدی در 12:13 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388

 

گوروم شیر دنیادا پیر اولماسین

گوروم تولکو جنگلده شیر اولماسین

ستمکار خلقه امیر اولماسین

بوتون پاک اورکللر گوروم شاد اولا

مقدس آذربایجان دائم آباد اولا

نوشته شده توسط مهدی در 9:42 |  لينک ثابت   • 

جمعه سی ام اسفند 1387

نوروز در  آذربایجان


یکی از جشن های بزرگ مردم آذربایجان نوروز است به طوریکه این جشن سال ها پیش از میلاد در آذربایجان برگزار می شده است ؛ مردم برخی احساسات بشر دوستانه و جهان بینی خود را با این جشنواره مربوط می دانند زیرا در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان نوروز به منزله جشن ستایش مقدسات محسوب شده، گفته می شود که نوروز عید فراوانی کشت و سرآغاز تندرستی و برکت و وفور است. در جمهوری آذربایجان در خصوص پیدایش جشن نوروز اسطوره ها و افسانه های گوناگونی نقل شده است . از این افسانه ها یکی را برای مثال نقل می کنیم:" در روایتی در خصوص نوروز آمده است، سیاوش پسر کیکاووس به کشور افراسیاب سفر می کند افراسیاب از وی به نحو قابل توجهی پذیرایی می کند و حتی دخترش را به عقد وی در می آورد و سیاوش به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا می کند. ولی دشمنان که از این امر ناخرسند بوده اند میان سیاوش و افراسیاب را بر هم زده به طوری که افراسیاب تصمیم به قتل سیاوش می گیرد و پس از هلاکت سیاوش دستور می دهد جناره اش را روی کنگره های دیوار بخارا قرار دهند. آتش پرستان جسد وی را برداشته و در قدمگاه دروازه شرقی دفن می کنند و مرثیه های بسیاری در وصف سیاوش و مرگش می سرایند، و این مرثیه ها بین مردم گسترش یافت و آتش پرستان در همین سیاوش مرثیه ها روز دفن سیاوش را نوروز نامیدند. "

مردم آذربایجان به واسطه اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز برای با شکوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم تدارک ویژه ای می بینند از قبیل سرودن ترانه ها پیش از نوروز، تدارک بساط شادی این ایام ، تهیه لوازم و مواد مورد نیاز سفره نوروز، طرح چیستان های نوروزی ، ستایش ها و نفرین ، پند و امثال و اعتقادات نوروزی . درمیان مردم آذربایجان رسم بر این است پیش از رسیدن نوروز پوشاک نو خریده ،به خانه و حیاط سر و سامان داده ، فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز می روند، در عید نوروز آداب ورسومی درباره فال نیک رواج دارد به طوری که در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب وموافقی بشنوند اشاره ایی به برآورده شدن آرزویشان ، و اگر حرف نامناسبی بشنوند اشاره از عملی نشده نیتشان است . بنا براین سنت و آیین به هنگام عید نوروز مردم از بد گویی و حرف نامناسب دوری می جویند.

 

از دیگر مراسم خاطره انگیز نوروزی می توان به ارسال خوان سمنو، انداختن کلاه پوستین به درها، آویزان کردن کیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست تحفه عید در آذربایجان اشاره کرد.

عکس: ایستگاه نوروزی منطقه آزاد ارس

نوشته شده توسط مهدی در 10:4 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

حیدربابا

بایرامیدی ، گئجه قوشی اوخوردی،

آداخلی قیز بیک جورابین توخوردی،

 هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی،

                                   آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق!

                                  بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق!

شال ایستدیم منده ائوده آغلادیم،

بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم،

غلام گیله قاشدیم شالی ساللادیم،

                                     فاظمه خالا ، منه جوراب باغلادی ،

                                       خان  ننه می ، یادا سالیب آغلادی،

  

بایرام اولوب ، قیزیل پالچیق ازللر،

ناقیش ووروب، اتاقلاری بزللر،

ظاقچالارا دوزمه لری دوزللر،

                                             قیز-گلینین فندقچاسی، حناسی،

                                          هوسلنه ر آناسی ، قاینانسی،

نوشته شده توسط مهدی در 21:44 |  لينک ثابت   • 
!...وقتي مي رفتي

وقتي مي رفتي گفتي

دوباره بر مي گردم

بارون ميخوردبه شيشه

آروم آروم و نم نم

وقتي مي رفتي گفتي

منتظرت بمو نم

آسون بگيردنيارو

خوشكل مهربونم

گفتم بدون چشمات

كاردلم تمومه

تموم دلخوشي ها

براي من حرومه

اما تا دنيادنياست

به پاي تومي شينم

حتي اگه نتونم

خواب توروببينم

اما تو وقتي رفتي

آرزو هامو بردي

روزاي آفتابي مو

بدست شب سپردي

حالايه مرد تنهام

بايه دلي شكسته

توي غبار چشمات

به انتظارنشسته

..........................***.........................

..........................***.........................

..........................***.........................

تقديم به بهترين دوستانم در آراز اولکسي

طرف :مهدي